دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

397

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

آذين پيكره‌اى در قسمت سينه و پشت بود . علاوه‌براين ، رداها و پشتىهايى هم وجود داشتند كه با نوارهاى باريك تزيين شده بودند و نيز بالشهايى كه داراى نقش پيچكى بودند . از دوره قبل از تيموريان نمونه‌هايى از پارچه‌هاى ابريشمى ، ساتن و پارچه‌هائى با نخهاى زرين باقى است . افزون براين ، تعداد بسيار زيادى از مخملها و زربفتها و قلمكارها از دوره صفوى محفوظ است و اين تصور را پيش مىكشد كه فنون مشابهى هم در دوره تيموريان برقرار بوده است . در زمينه جاهاى توليد پارچه‌هاى دوره تيمورى سرنخى وجود ندارد . مثلا بين پارچه‌هاى كه بر پايه نگاره‌هاى دو مكتب معروف هرات و شيراز اجرا مىشده ، فرق اساسى وجود نداشته است . در چادرهاى دوره تيمورى در مقايسه با نگاره‌هاى دوره صفوى از نگاره‌ها كمتر بهره گرفته شده است . در اينجا همچون جل زين اسب ( نمىدانيم به چسان بافته مىشده است ) نقوشى كه بعدها بر روى قاليهاى طرح ترنجى صفوى ظاهر شد ، به كمال رسيد . همچنين نقوش چادرها كه بر اساس نگاره‌هاى صفوى بود ، تا اندازه زيادى به نقوش قالىهاى همدوره شباهت داشت و همان گزارشى كه در بالا ذكر شد ، نشان مىدهد كه چادرها در تصدى ناظر كارخانه بافندگى سلطنتى نبوده بلكه در اختيار متصدى قاليهاى دربارى قرار داشته است « 1 » . پارچه‌هاى صفوى پارچه‌هاى صفوى از ديدگاه هنرى در ساتن‌هاى طرح پيكره‌اى و مخملهاى ابريشمى و زردوزىشده با سنگهاى قيمتى عصر صفوى به اوج كمال خود رسيد ؛ به‌علاوه درهمين دوره پارچه‌هاى ابريشمين چشمنواز با نقوش مكرر گياهى توليد مىشد . از اين دوره جامه‌هاى كاملى از پارچه‌هاى منقوش باقى مانده است « 2 » . از گزارش سياحان برمىآيد كه شهرهاى كاشان ، يزد ، اصفهان و تبريز از مراكز صنعت ابريشم بودند . اين منابع همانهايى هستند كه من اطلاعات خود را درباره خاستگاه قاليهاى « لهستانى » از آنها اقتباس كردم . دون‌خوان ايرانى در سال 1599 م . علاوه بر اصفهان ، كاشان ، يزد ، شهرهاى قم و ساوه را نيز در رديف مراكز توليد ابريشم مىنويسد « 3 » . بارها از كاشان در منابع صحبت شده است و نينوخسوس از قاليهاى ابريشمى زربفت و از « پارچه‌هاى زيباى زربفت ، مخمل ، ساتن ، و انواع ديگر اقمشه » سخن مىراند كه در اين شهر

--> ( 1 ) - كروسينسكى ، ص 120 . ( 2 ) - SPA ، لوحه‌هاى 1060 ، 1034 . گلوك ودى يتس ، ص 372 . ( 3 ) - دون‌خوان ، ترجمه لسترنج ، ص 40 .